شهاب الدين احمد سمعانى
92
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
بحر صد هزار و بيست و اند هزار درّ نبوّت است . رنجى برگير و تا روزى چند گنجى برگير . اى محمّد ! ما كه مكّيان را بر گماشتيم تا ترا از مكّه بيرون كردند و فرموديم كه هجرت كن و به مدينه رو ، و لباس غربت درپوش و به زاويهء حسرت ابو ايّوب انصارى رو ، اين همه تعبيه است مقصود اصلى آن است كه روز مكّه با ده هزار مرد مبارز تيغ زن نيزهگذار سلاحپوش كه لا يرى منهم الّا الحدق / b 28 / به مكّه بازآريم و صناديد قريش و رئوس كفّار متعجّب كه اين آن مرد گريخته است ؟ شعر و للّه سرّ فى علاك و انّما * كلام العدى ضرب من الهذيان اى روح عزيز كه معدن لطافت و منبع روح و راحتى ، ما كه ترا به غربت وطن 35 فرستاديم و در صحبت نفس شورانگيز نداشتيم و در اين خاكدان حبس كرديم مقصود آن بود كه به آخر كار با صد هزار خلع الطاف و تحف مبارّ و هداياى اسرار به حضرت خود باز خوانيم كه يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً . اى آدم اگر ترا از بهشت در صحبت مار و ابليس به دنيا فرستاديم در صحبت مغفرت و رحمت و بدرقهء اقبال و دولت بازآريم 36 . و اى محمّد اگر ترا از مكّه در صفت ذلّ بيرون آورديم و در مجاهدت مشاهدت و در صحبت عبد الله ابىّ سلول و جهودان و منافقان بداشتيم در صحبت فتح و ظفر و نصرت به مكّه باز آورديم . و اى روح عزيز اگر ترا به اين خاكدان و منزل اندهان و بيت الاحزان فراق روزى چند مبتلا كرديم و مدّتى در صحبت نفس خبيث بداشتيم به آخر در صحبت رضا و بدرقهء خطاب عزّت « ارْجِعِي » به جوار كرامت باز آورديم . اختلاف نسخهها